

( غفار عريف )
انتخابات افغانستان عادلانه و دموکراتيک بود(!)؟
( چه اميد واهی و چه انتظار بيهوده ای!)

در روز 20 اگست 2009 ترسايی مطابق به 29 اسد 1388 خورشيدی، سوگمندانه روند زندگی سياسی مردم افغانستان، بارديگر بنابراستفادۀ ابزاری ازحربۀ ساخته کاری، جعل سازی، دزدی و دستبرد به آراء مردم ، تقلب، تخطی، فريب و نيرنگ بازی؛ به سود يک مشت رهزنان، قاچاقبران و سوداگران حرفهای فرسوده و سترون که دربازارحيله گری با جدل بازی های بيمارگونه، سخن می فروشند؛ دربرگهای تاريخ معاصرکشور مان رقم خورد.
دراين روز، شماری ازمردم افغانستان، با وجود هشدارها و تهديدهای متواتر دشمنان صلح- آزادی- ترقی و پيشرفت اجتماعی؛ باقبول ريسک، به پای صندوقهای رأی رفتند تا برای پنج سال آينده رئيس جمهورجديدی را انتخاب کنند. ليکن ازآغازمرحله تا پايان کار، يک حرف کاملاً روشن بود:
حامد کرزی با انگيزۀ حرص چوکی وغصب مجدد قدرت و با عطش سيری ناپذيرادامۀ زندگی درارگ؛ چه درجريان مبارزات انتخاباتی و چه با انتصاب گماشتگان خود بحيث رئيس و اعضاءدرکميسيون نامستقل انتخابات؛ پروسۀ انتخاب رئيس جمهورآيندۀ افغانستان را با رفتارهای سالوس صفتانه و اعمال و حرکات قانون شکنانه؛ با مضاعف کردن جست و خيز خفاش گونۀ دارۀ وابسته به ستاد انتخاباتی خود؛ به يک نمايش مسخره و يک مضحکۀ شرم آور (Farce) تبديل کرد.
وليک با وجود اين همه بازی های آميخته با خدعه ونيرنگ و حضورگستردۀ کميسيون نامستقل انتخابات درنقش وزارت دربار رياست جمهوری و دفترکمک کننده به داعيۀ انتخابات حامدکرزی؛ درافغانستان انتخاباتی صورت گرفت که صفتهای زيرين درجريان آن برجستگی داشتند:
روندغيردموکراتيک، ناعادلانه، فاقد شفافيت، پرازتقلب، مملوازجعلکاری، آلوده به فساد بوروکراسی، سراپا بی نظم، غرق در بده و بستان های نامشروع و عقب پرده، مالامال از خريد و فروش و تجارت بالای کارتهای رأی دهی....
پيش ازتاريخ 20 اگست 2009 ، دولتمردان جهان غرب و شماری ازحلقات سياسی محافظه کار، اميد بسته بودند که شايد انتخابات رياست جمهوری درافغانستان بتواند نشانه هايی ازپيشرفت در راه دموکراسی را دراين سرزمين، به نمايش بگذارد.
بدين لحاظ دراين پروژۀ هزينه طلب، بيش از 200 مليون دالر را سرمايه گذاری نمودند و به يکصد هزارسرباز و افسرناتو دستورصادرشد تا امنيت اين رويداد را بگيرند.
چه اميد واهی و چه انتظار بيهوده ای !
ممکن است سکانداران و پاليسی سازان رديف اول دردنيای سرمايه داری، به مطالب نشر شده دررسانه ها، دربارۀ چند و چون تدويرانتخابات درافغانستان، کم بها داده باشند. ازاينرو با ديدگاه خوشبينانه، اميد و انتظارآنان ازبرگزاری اين پروسه ازحد معمول بيشتربود، ورنه پيرامون موضوع ازقبل حرفهايی گفته و نگاشته شده بود:
« درافغانستان انتخاباتی تدويرنخواهد يافت که با معيارهای مروج دراروپا برابرباشد. زيرا دراين مملکت که تخميناً دارای 29 مليون نفوس است، تعداد زياد کارتهای رأی دهی [ بصورت غيرقانونی] دست بدست می گردد. همچنان حکومت در 90 واحد اداری، قدرت دولتی را به طالبان سپرده است....
براساس يک نظرسنجی که ازسوی دانشگاه کابل صورت گرفته، 67 درصد مردم افغانستان اميد خود را مبنی برشفاف بودن انتخابات ازدست داده اند و ميلان باورتوده ها به نهادهای وابسته به دولت به صفر تقرب می کند....
تاريخ 20 اگست کدام پيشرفتی را برای افغانستان فراهم نمی سازد. کرزی طی چند هفتۀ محدود موفق به آن شد تا رقبای خود را شکست دهد؛ زيرا او سرنوشت خويش را بسود خود و به مفاد سران قبايل گره زد....
کرزی يک تاجرمواد مخدر ويک خيانت پيشه بوطن است. موجوديت او[بحيث رئيس جمهور] به کشور زيان بار است. اين مطلب ازجمله حرفهای می باشد که دراين روزها از زبان مردم و درسالون های سياسی درکابل شنيده می شود. بی تفاوت است که از وفاداران پادشاه اسبق، ازکمونيستهای سابق، ازتاجک ها ويا پشتون ها پرسش به عمل آيد، همه به يک صدا می گويند: آنچه را که رئيس جمهور دراين هفته انجام ميدهد، افغانستان را سالها به عقب می اندازد....» ( مجلۀ هفتگی آلمانی شپيگل، شماره 28 مورخ 2009. 7. 6 )
خوانندۀ عزيز! بياييد تا اين رويداد را برويت اسناد و مدارک، ازريشه به بررسی بگيريم تا به پاسخ پرسش هايی که دراين رابطه مهم تلقی ميگردد دست يابيم:
پس از واقعۀ وحشتناک يازدهم سپتمبر 2001 و هجوم وحشيانۀ تفنگداران دريايی ايالات متحده، درهمدستی با نيروهای نظامی انگليس بالای افغانستان؛ بعداً باترتيب و به اجرا گذاشتن درامۀ " بن" که با اشغال نظامی ( حتا تا حدود سياسی ) افغانستان بوسيلۀ پيمان تجاوزکارناتو ( سوای موجوديت قوای نظامی اضافی امريکا و انگليس، خارج ازچوکات فعاليت ناتو) همراه گرديد؛ رؤساء دول و سياستمداران غربی همه با يک صدا، غوغای تبليغاتی را براه انداختند که ارزشهای عالی نظام سرمايه داری (!) چون دموکراسی، حقوق بشر، حکومت قانون، مشارکت مردم؛ ثمرۀ سالها تلاش و کوشش و گذشتن ازمحک تجربه وآزمونهای دشوار را درافغانستان درجبهه های جنگ پياده می سازند تا صلح- ثبات و امنيت را تأمين و يک نظام سياسی- حقوقی مستحکم راپايه گذاری وتحکيم بخشند.
چه اميد واهی و چه انتظار بيهوده ای!
هشت سال سپری شده درافغانستان، نشان داد که رؤيا های سرگردان جهان غرب درهمان نقطۀ اولی خود ميخکوب گرديده، مجال به حقيقت پيوستن را ندارند. حالا غربی های پرقدرت و دنباله روان متحد آنها، خود را دروضعيتی می يابند که يا مجبوراً روی خروج آبرومندانۀ خويش، بدون اين که رنگ چهره باخته باشند و پلانهای شان بی ماهيت معرفی گردد ، فکرکنند ويا هم زمينه های ماندن و لنگرانداختن را درافغانستان برای پنج- ده- بيست و چهل سال آينده فراهم و راههای آن را تدارک ببينند.
درمطبوعات غربی يک مطلب جالب ديگرنيز به نشر رسيده است:
« جهان غرب که افغانستان را دراشغال خويش درآورد، ازاهداف اوليۀ خود مبنی بررهايی افغانستان ازشرطالبان ميزبان دهشت افگنان القاعده، مسؤول حملات يازدهم سپتمبر؛ تأسيس حکومت برپايۀ اصول دموکراتيک؛ تأمين آزادی و يک زندگی آبرومندانه و درخورانسان برای شهروندان؛ بازسازی تأسيسات عامۀ تخريب شده؛ اعمار زيرساختهای جديد... بسيار بسيارازحقيقت بدور مانده است.»
( روزنامۀ آلمانی Die Rheinpfalz ، شمارۀ 177 مورخ 2009 . 8 . 3 )
آری خوانندۀ عزيز! هشت سال وقت کافی و زمان مناسبی بود که می بايستی به شماری از نارسايی ها ومشکلات فراراه زندگی مردم، رسيدگی می شد؛ ولی بدبختانه آن هم دراثرعدم دلسوزی ، ناکارايی و مفسد بودن ادارۀ دولت، به هدررفت!
هيچ جای شک و ترديدی باقی نمی ماند که درسراسرافغانستان، مردم ازاين نظام مافيايی و حکومت دست نشانده و غرق درفساد که دررأس آن حامد کرزی قراردارد، عميقاً مأيوس نباشند. زيرا درطول مدت زمامداری اين دزد و شريک جرمی توليدکنندگان و قاچاقبران مواد مخدر وبی کفايتی دستۀ کاری مفسد او، امنيت تأمين شده نتوانست؛ بازسازی مطابق برنامه های طرح ريزی شده صورت نگرفت؛ درامرانکشاف متوازن متناسب با مساعدبودن شرايط و امکانات کاری درمحلات کشور، تدابير و اقدامات لازم و سودمندی اتخاذ و انجام نه پذيرفت ؛ پيشرفت و انکشاف اقتصادی ملزمۀ دربرگيرندۀ بهبود بخشيدن شرايط زندگی ووضعيت اقتصادی توده ها بطور ملموس بعمل نيامده است؛ توليدات داخلی بی رونق مانده است؛ درسکتورهای زراعت، صنايع ( دستی- خفيفه- ثقيله ) ، معادن، تجارت، پيشه وری کدام حرکت وتغيير چشمگيری بمشاهده نمی رسد.... ( برنامۀ سفرۀ بينوايان ازتلويزيون آريانا درکابل، شمه ای اززندگی رقتبار مردم را به نمايش می گذارد)
بنابران، حامدکرزی دررابطه به اجرای مکلفيت های داخلی خود مستحق نمرۀ " صفر" شناخته می شود. تنها کاری که ازدست او پوره است، خريداری متحدين می باشد که با دادن وعده و وعيد، تحايف گران بها و پيشکش کردن مقامات دولتی درکابل و ولايات ويا بازگذاشتن دست توليد کنندگان وقاچاقبران موادمخدر، به انجام آن نايل می آيد. اين بازی های محيلانۀ کرزی، سياستمداران و مفسرين دنيای غرب را که فکرمی کنند درمسيرپياده نمودن ارزشهای نظام سرمايه داری (!) دريک جامعۀ سنتی و عقب مانده، به موفقيت ميرسند، سخت نگران ساخته است.
مقياس اين نگرانی ها درنشرات به گونۀ زيرين انعکاس يافته است:
« بلی، زمان آن فرارسيده است تا اقدام به خروج [ ازافغانستان ] کنيم؛ ليکن نه امروز؛ بلکه درطی دو ويا سه سال آينده. بايد تصميم همين حالا گرفته شود. هفت سال يک زمان طويل و مبلغ 40 مليارد دالرکمک يک پول هنگفت است. گسيل يکصدهزارسرباز به مفهوم توظيف يک اردوی با عظمت می باشد. اما حاصل اين همه زحمات هيچ است....
غربی ها درآغاز مرحله ( بين سالهای 2002- 2004 ) شانس بزرگی داشتند:
طالبان شکست خورده بودند؛ جنگ سالاران درهراس حيات بسر می بردند؛ مردم افغانستان اميدهای زيادی درسرمی پرورانيدند؛ اکثريت شهروندان درکشورهای اروپايی ازاين جنگ حمايت نمودند. هفت سال بعد ازآن روزها، طالبان دوباره سربلند کردند؛ جنگ سالاران بار ديگربيدار و متحرک شدند؛ مردم افغانستان اعتماد و باور خود را[ نسبت به دولت وماموريت خارجی ها ] ازدست داده اند؛ جبهۀ پشتيبانی دنيای غرب ازجنگ افغانستان شکست خورده است. ارزيابی های فوق ازنتيجۀ يک نظرسنجی بدست آمده است....
فعلاً برای غربی ها ديگرنه آن توانايی باقی مانده ونه آن آرزو و علاقه مندی های اولی. مزيد برآن يک استراتژی مؤثر نيزکمبود است....
خروج ازافغانستان ( خروج سربازان ناتو) به مفهوم بازگشت طالبان و القاعده درقدرت نيست. خروج اين معنی را نميدهد که افغانستان درزير زمينی های تاريک مدفون شود، امدادگران ملکی باقی می مانند تا کاربازسازی را به پيش ببرند، مملکت را باثبات سازند و صلح را تأمين نمايند.
سربازان ناتو درقرارگاههای خود جابجا می شوند تا القاعده را شکست دهند، باوجود اين که رول مرکزی را بازی نميدارند.
اين ديگرکارافغانها خواهد بود که با جنگ سالاران چه کنند و با خستگی ازجنگ چگونه رفتارنمايند. شايد به مانند دهۀ 90 جنگ شهروندی صورت گيرد؛ ولی چيزی که امروزدر جريان است نيزجنگ شهروندی می باشد. اما اين بار اشتراک کنندۀ يک طرف جنگ، ناتو است.» ( جريدۀ هفتگی Die Zeit شماره 36 مورخ 2009 . 8 . 27 )
علاوه برآن، مطالب ديگری نيزوجود دارد که مشروعيت و شفافيت انتخابات را زيرسؤال می برد و پروسۀ سالم بودن آن را به چالش می کشد.دراين جا لازم است تا کليه مسائل درپيوند ناگسستنی باهم و مکمل يکديکر به بررسی گرفته شود:
1- بند دوم مادۀ 61 قانون اساسی افغانستان، با ادامۀ کار کرزی بحيث رئيس جمهور، بعد از اول جوزای 1388 بصورت صريح نقض گرديد.حامدکرزی که بيشتردرچهرۀ يک (Dealer) يعنی تاجرخريد و فروش موادمخدرشهرت دارد، به بهانۀ جلوگيری ازبوجود آمدن خلای قدرت، موضوع ادامۀ کارخود را درمقام ريست جمهوری به شکل مزورانه به دادگاه عالی کشانيد.
اول اين که، دادگاه عالی کشور، باستناد مواد مندرج قانون اساسی افغانستان، صلاحيت تفسير قانون اساسی و ادامۀ کار رئيس جمهور را دارا نمی باشد.
دوديگر اين که، آيا درافغانستان قوۀ قضائيۀ بيطرف، صاحب صلاحيت درمسلک قضا و منزه ازفساد وجود دارد ياخير؟ به همگان ( درداخل و خارج ازافغانستان) به مانند آفتاب روشن است که قوۀ قضائيه جمهوری اسلامی افغانستان تا آخرين درجه فاسد و اکثريت اعضاء قضايی آن تا گلو غرق درمرداب فساد بوده و ازعزت نفس برخوردارنيستند. پس چگونه ميشود به صدورقرارقضايی جانبدارانۀ يک ادارۀ ناسالم؛ آنهم درمغايرت صريح با قانون اساسی اعتماد کرد؟
2- حامد کرزی دردورۀ رياست جمهوری خويش بارها احکام صريح مادۀ شصت و ششم قانون اساسی را زيرپا گذاشته که بايد ازکانديد شدن مجدد وی ممانعت به عمل می آمد؛ اما چه کسی بايست اين کار را انجام ميداد؟
آيا ازکميسيون نا مستقل انتخابات که حيثيت غرفۀ تکت فروشی نمايش کميدی مسخرۀ حامد کرزی را بدوش داشت، تعميل اين امر انتظاربرده می شد؟
چه اميد واهی و چه انتظار بيهوده ای!
رعايت مصالح عليای افغانستان؛ اهدا نکردن و بفروش نرسانيدن غيرقانونی ملکيتهای دولتی؛ سوء استفاده نه نمودن ازمقام بنا برملحوظات لسانی، سمتی، قومی، مذهبی و حزبی؛ اصل های اند که ازريشه با کلتور حامد کرزی بيگانه و درقاموس او نا آشنا اند.
فقط عزل و نصب افراد با انگيزه های فاشيستی قبيله گرايانه و برتری جويی های قومی و لسانی، درکابينۀ مزخرف و اسرار آميز افغانستان، ميتواند پاسخگوی بسا ازپرسشها باشد.
3- مسألۀ فرگيربودن حاکميت دولتی و موجوديت صلح و امنيت درسراسرکشور به چه منوال است؟
بمنظور ارائه يک تصوير روشن ازوضع، به چند نبشته و گزارش ژورناليستان آلمانی که بخشهايی ازآن را ازداخل افغانستان تهيه نموده اند، مراجعه صورت می گيرد:
الف- « قطارتانکهای زرهدار امريکايی ها جهت آماده سازی تصاوير به نشرات تلويزيونی خوب معلوم ميشود؛ ليکن ازچندی بدينسو فعاليت آنها منطقی به نظر نميرسد. زيرا آنها نمی توانند دراين جنگ برنده شوند؛ حتا اگرايالات متحدۀ امريکا ازلحاظ نظامی بازندۀ آن نباشد. استراتژی جديد اوباما برای افغانستان پيش ازاين که باطلاع برسد، باعدم موفقيت روبروشد....
طالبان طبعاً فردا ويا درطی چند هفتۀ آينده با استفاده ازتانکها درقندهار قدرت را بدست نمی گيرند و شهر را به تصرف خود نمی آورند. زيرا آنها به اين کارضرورتی ندارند، چراکه طالبان ازيک مدت است که درقندهار موجود هستند.
طالبان دربخشهای وسيع استانهای جنوبی قدرت را تمثيل ميکنند، بدون اين که درمسند قدرت نشسته باشند. آنان درهلمند، قندهار، زابل و شماری ازولايات ديگر محاکم خود را ايجاد کرده اند و روشهای خون آلود قرون وسطايی را تطبيق می نمايند. تمام مدارس دخترانه را مسدود و راههای فعاليت کليه سازمانهای ياری رسانی غربی و داخلی را قطع نموده اند....
فرمانده قوتهای ايساف، جنرال امريکايی آقای Stanley Mc Chrystal تاييد نمود که درحال حاضردرافغانستان، طالبان دست بالا دارند. او اظهارداشت: طالبان دشمن خطرناک و خيلی ها هار می باشند. مامجبورهستيم که بدون چون وچرا ابتکارعمل و ديناميک آنها را متوقف سازيم. فرمانده امريکايی ازوارد آمدن تغيير دراستراتژی جنگ نيزخبرداد.
نيروهای ناتو درحالت فعلی بايد درشهرها و روستاها استقراريابند. براساس پلان جديد اوباما تا پايان سال جاری به تعداد 21 هزارسربازامريکايی اضافی و به تعداد 4500 نفر آموزگارنظامی وابسته به واحد های نظامی غربی به افغانستان اعزام ميگردند تا پايه های دموکراسی و اعمارمجدد را درافغانستان استحکام بخشند[ چه اميد واهی و چه انتظار بيهوده ای ]....
فعلاً استانهای جنوبی درحالت محاصره قراردارند. طالبان پيوسته به مردم چنين اخطار ميدهند: هرکسی که به انتخابات ميرود، خائن به اسلام است.
طالبان همه روزه درهلمند، قندهار و زابل بداخل شهرها و روستا ها می آيند و با نصب کردن پوسترها درديوارخانه ها به شهروندان هشدار ميگويند که ازدادن رأی خود داری کنند.
دهشت افگنان طالب با حملات انتحاری و بم گذاری ها، همه روزه وحشت می آفرينند. قربانيان حملات تروريستی اکثراً افراد ملکی هستند.
چنان معلوم ميگردد که استراتژی ترور طالبان کما کان ادامه می يابد. مردم دراستانهای جنوبی درترس حيات بسر ميبرند. ازهمين حالا واضح است که در 15 ويا 17 حوزۀ رأی دهی درشهرقندهار به دلايل امنيتی انتخابات صورت گرفته نميتواند.»
( روزنامۀ آلمانی Die Rheinpfalz ، شماره 190 مورخ 2009 . 8 . 18 )
ب- « نيروهای مسلح آلمان مستقر دراستان قندوز افغانستان به طرزفزاينده مجبوربه آن می شوند تا درفعاليتهای نظامی اشتراک نمايند:
درمحل وضعيت خطرناک شده است. ازيک ماه بدين طرف حملات شورشيان طالب بالای سربازان ايساف تمرکزيافته است....
ازآغازسال جاری به تعداد 31 حملۀ انتحاری، 15 حملۀ راکتی، 27 بم گذاری [ سوای بمباردمان هوايی اخير بالای دوعراده تانکر تيل که منجر به قتل 95 نفر، منجمله شهروندان ملکی وزخمی شدن بيش از100 نفرديگر گرديد] دراين ولايت به ثبت رسيده است.
يک فرمانده آلمانی که چندين بار ازانفجارات کنار جاده جان به سلامت برده ، ازافغانستان برگشته، چنين اظهارنمود: قندوز را ازدست داديم....
باری وزير دفاع آلمان گفته بود: کسی که بالای ما حمله می نمايد، بايد دربرابرآن به مقابله پرداخته شود....
يکی ازمنسوبين نيروهای آلمانی به يک همسنگرخود نگاشته بود:
سربازان آلمانی زمانی حق دارند تا دست به سلاح ببرند که زندگی خودشان درمعرض خطرقرارگيرد. آنان مجبورند منتظربمانند تا طالبان برآنها به حمله بپردازند ويا هم مترصد اوضاع باشند تا مگردشمن حمله کند و آنگاه است که تبادلۀ آتش آغاز می يابد [ ببينيد خوانندۀ عزيز! درنگارش اين حرفها يک حقيقت تلخ نهفته است: چگونه فضا بازگذاشته شد تا دهشت افگنان داخلی و خارجی درقندوزحضوردوباره پيداکنند وجان بگيرند تا تنور جنگ داغ نگهداشته شود و دليلی باشد دايربراين که استانهای شمال و شمال شرق افغانستان نيز ناامن و بی ثبات است تا درسايۀ اين استدلال، پيمان ناتو بردهن روسيه، چين، هند، ايران و دول آسيای ميانه، قفل ومُهر خموشی بزند و اهداف استراتژيک خويش را به پيش ببرد]....
محتوای يک کست ويديويی نشان ميدهد که سرنشينان نظامی يک فروند هليکوپتر امريکايی ازنوع AH-64 Apache) )، بدون اين که مورد حمله قرارگرفته باشد؛ به چه شکلی يک گروه 14 نفری طالبان مسلح را درمناطق کوهستانی تعقيب و ازبين می برند. درنزد نيروهای امريکايی و انگليسی درماموريت نظامی درافغانستان کشتن [ديگران] و کشته شدن [خودشان] جزء فعاليت های آنان به حساب می آيد....»
( مجلۀ هفتگی آلمانی شپيگل شماره 27 مورخ 2009 . 6 . 29 )
ج- « درآن زمان که هنوز Rasmussen سکرترجنرال جديد ناتو مقام خود را اشغال نه نموده بود، سخن ازمذاکره با طالبان معتدل برزبان می راند. اين جهت گيری موصوف نشان داد که تاچه اندازه اتحاد دول غربی برهبری ايالات متحدۀ امريکا، درافغانستان دچار شک وترديد ها شده است.
جنگجويان متعصب و بنيادگرای طالب که به نظرميرسيد پس ازتهاجم [ نظامی نيروهای امريکايی و انگليسی] درسال 2001 به سرعت نابود گرديدند، امروزنسبت به گذشته بسيار قدرتمند می باشند.
طالبان هرحملۀ انتحاری وبم گذاری های موفقيت آميزخويش را برضد واحدهای نظامی خارجی؛ همچنان بالای مدارس وساير تاسيسات بازسازی شده، با راه اندازی پروپاگند تبليغاتی جشن می گيرند.
هيچ گاهی تلفات سربازان امريکا درجنگ درافغانستان به گونه ای که درماه جولای 2009 (43 نفر) رخ داد، رقم بلند نداشت. به نقل قول ازسخنان Robert Gates وزيردفاع ايالات متحدۀ، امريکايی ها ازاين جنگ خسته شده اند.
انگليسها نيز ازاجرای ماموريت نظامی درافغانستان دلسرد گرديده ؛ قسمی که پشتيبانی و حمايت ازاين جنگ درپارلمان انگلستان درحال شکستن و خرد شدن است.
درنزد آلما نها اين حرفهای وزيردفاع آقای Franz Josef Jung که سربازان آلمانی درافغانستان درجنگ دخيل نيستند، صرف نيروهای آلمانی مستقردرهندوکش، ازآزادی آلمان دفاع بعمل می آورند؛ ديگر ارزش خود را ازدست داده وقابل باور نمی باشد. برعلاوه ادعای وزيردفاع اسبق آلمان که دردورۀ ماموريت خود برپايۀ اين دليل که ازمناطق مربوط به افغانستان- پاکستان، خطردهشت افگنی آلمان را تهديد ميکند؛ به این کشورنيرو فرستاد، نيز غلط ازآب بدرآمد.
منظور ازتأمين ثبات درافغانستان که وزير دفاع دربارۀ آن صحبت می نمايد، قبل ازهمه اشتراک درجنگ و درگيری هاست. درماه جولای به تعداد 300 نفرسرباز آلمانی يکجا با قوای نظامی افغانستان درولايت قندوز يک عمليات نظامی را برضد طالبان براه انداختند.
درحال حاضر ائتلاف بين المللی به تعداد (100000 ) يکصد هزارقوای عسکری را در افغانستان جابجا کرده، ليکن تا کنون موفق نشده اند تا برطالبان پيروز گردند. زيرا دشمن با انتخاب اين تاکتيک که با بم گذاری ها و انفجارات گاهی دراين جا و زمانی درآن جا حضور خود را نمايان ميسازد، جبهات نبرد را به يک جنگ چريکی تبديل کرده است....
جهان غرب اين يافته و پيشبينی را حق خود می پندارند که با افزايش دادن درتعداد سربازان ، به اين توانايی دست می يابند تا شرايط تدوير يک انتخابات عادلانه و دموکراتيک را در افغانستان ممکن سازند [ چه اميد واهی و چه انتظار بيهوده ای! ]. وليک سياستمداران يک حرف را به فراموشی سپرده اند که پياده کردن و تحقق بخشيدن اصول دموکراسی غربی، با معيارهای عقب مانده و سنتی حاکم دريک جامعۀ قبيله سالار، سازگارنيست.
فعلاً زمان آن فرارسيده تا گفته شود که ماموريت ما درافغانستان به ناکامی انجاميد. عدم موفقيت درافغانستان، پاکستان کشورهمسايه را هم بی ثبات ساخته است. آن چيزی که القاعده، طالبان و کليه شورشيان را متحد گردانيد وموج سرازيرشدن دهشت افگنان به پاکستان بالا گرفت. بدين لحاظ سؤال برانگيزاست که آيا برطبق تقاضای سرمنشی جديد ناتو ازدول عضو، افزايش درتعداد سربازان، دروضعيت بی ثبات کنونی، کدام چيزی را تغييرداده ميتواند ياخير؟
حال وقت آن است تا غربی ها سناريوی را آماده نمايند که مطابق آن خروج منظم قوای خارجی ازافغانستان ممکن گردد؛ بدون اين که درمنطقه خلای قدرت بوجود آيد. هرقدر اين کارزودتر صورت گيرد، به همان پيمانه بهتراست. با دل بستن به طالبان ميانه رو وآرزوی مذاکره با آنها، اين مشکل راه حل خود را نمی يابد.» ، « به قول سرمنشی ناتو درافغانستان گروههای وجود دارد که ميشود با آنها مذاکره کرد ونوعی ازآشتی را فراهم ساخت. اما دليل موجه نمی بيند که با طالبان توافقی ببندد، يعنی با کسانی که عساکرآنها را می کشند. به گفتۀ او: ما دراين جا راجع به گروههايی حرف ميزنيم که خارج ازحلقۀ طالبان تجمع کرده اند.
وضعيت امنيتی درجنوب و شرق افغانستان بکلی غيرقناعت بخش است. ازاين سبب سرمنشی ناتو ازمتحدين تقاضا بعمل آورد تا تحويلدهی تجهيزات و سايرنيازمندي ها را به قطعات خود و کمک های مالی را به افغانستان انجام دهند.
اين تقاضا ميتواند نشانۀ همدردی و پشتيبانی ازايالات متحدۀ امريکا و کانادا باشد که نيروهای خويش را درمناطق نا آرام جنوب و شرق مستقرساخته اند.
دريک گزارش منتشره ازسوی کميسيون امورخارجی پارلمان انگلستان آمده است که اين کميسيون ازماموريت نيروهای انگليس درافغانستان يک بيلانس دلسرد کننده بيرون کشيده است. به علت نبود يک استراتژی واقعی و عملی نتايجی، که آرزو برده می شد تا کنون بدست نيامده است.انجام اين وظيفه که افغانستان را به استقامت با ثبات شدن سوق داد، خيلی ها دشواربه نظرميرسد. [ چه اميد واهی و چه انتظار بيهوده ای!]
باوجود تلاشها مبنی براين که درآستانۀ تدويرانتخابات امنيت بيشتر تأمين شود، برعکس مقياس زورگويی و زورآزمايی افزايش يافته است.
فرمانده نيروهای ايساف درافغانستان جنرال Mc Chrystal به نسبت بدترشدن شرايط امنيتی درقندوزازقوای آلمان تقاضا نمود تا عمليات بيشتر را برضد طالبان انجام دهند.»
( روزنامۀ Die Rheinpfalz شماره 177 مورخ 2009 . 8 . 3 )
آنچه تا ايندم گفته آمد، بخوبی آشکار می سازد که امروزه روزافغانستان و مردم صبور وبلا کشيدۀ ميهن درچه حالت جانکاه و رقت انگيزی قراردارند.
ازيکطرف دشواری های طاقت فرسای اقتصادی و کمبود جدی خدمات اجتماعی که روز بروز گراف صعودی رامی پيمايد، کمرتوده های دردمند را دوتا کرده؛ ازسوی ديگربی تفاوتی و خنثی بودن دستگاه دولت که تا مرزهای " اخته شدن" رسيده، نگران کننده می باشد.
هشت سال پيش همين مهره های برسرقدرت امروزی به اتکای برنامه ريزی های دلخوش کنندۀ باداران خارجی خويش به مردم آواره وبی خانمان افغانستان تعهد سپرده بودند که صلح- ثبات وفضای بهترزندگی را بوجود می آورند تادرجو آن شهروندان خسته ازجنگ و بيزار ازمجاهد و طالب، نفس براحت بکشند.
وليک واقعاً دراين مدت طی شده سکانداران رژيم پوشالی در ريتم صدای " بوق وکرنای" اشغالگران خارجی بمثابۀ غذای روح ناآرام بازيگران اصلی صحنه، کارهای اساسی را که جزء وظايف و مکلفيتهای آنان بود، بسود بهبود زندگی نيازمندان جامعه به سررسانيده اند يا خير؟ قضاوت را بخود مردم بينوا و عذاب ديدۀ افغانستان که درگوشه، گوشۀ کشور زندگی ميکنند، می گذاريم!
جنگ پايان نيافت تا اشغال نظامی خاتمه پيدا ميکرد؛ بلکه اين اژدهای ويرانگر را قصدی
و پلان شده و با سنجش های استراتژيک و نظامی، شاخ و پنجه دادند تا خون بی گناهان بيشتر بريزد وشمارقربانيان درميان شهروندان بيدفاع ملکی بالا برود و هستی مردم بخاک يکسان شود.
درهمين وضعيت برهم و درهم است که سياست بازان پرازفتنه وفساد داخلی، ازنتايج مقدماتی انتخابات رياست جمهوری آميخته با تقلب و ساخته کاری، مست و بی خود شده اند و اشغالگران بين المللی تغيير دراستراتژی جنگ را با هدف های جديدتر و متفاوت ازگذشته، طرحريزی کرده اند تا با تطبيق آن به کمک تاج پوش و تخت نشين آزموده شده و بی کفايت، وطن را گًل و گلزار(!) و مردم را شاد و خرم (!) سازند.
چه اميد واهی و چه انتظار بيهوده ای!
دررابطه به تغييراستراتژی جنگ درافغانستان چه خوب است تا پيش ازهمه، سخنان يک افسر وطندوست که درجبهات داغ جنگ درولايت قندهار وظيفه اجراء ميدارد و با گزارشگر آلمانی درد دل کرده، دراين جا نقل گردد وازپی آن چشم ديد وارزيابی ژورناليست آورده شود:
« به اعتقاد خان افسر، امريکايی ها جنگ را درست به پيش ميبرند، اما آنان اين جنگ را درمحل اصلی آن براه نه انداخته اند.
کسی که خواهان جنگ برضد طالبان است، بايد آن را به پاکستان انتقال دهد.»، « آنچه را که خان افسر اظهار نمود؛ هرگاه کسی به بلوچستان درشمال غرب پاکستان ويا ساير مناطق خودمختار قبايلی سفرنمايد، حقيقت را به چشم خود می بيند....
به دهها هزارجوان درهزارها مدرسۀ دينی، بنام طالب آموزش داده ميشود. محتوای دروس بسيارکم به اصول و اعتقادات مذهبی ارتباط ميگيرد؛ ولی درآن بيشتر فراگيری هنردهشت افگنی دخيل است، يعنی آموختن کشتن و کشته شدن درراه خدا.
درکويته و ديگرنقاط اطراف پايتخت بلوچستان، انسان براحتی و به آسانی ميتواند مشاهده کند که وسايط باربری اردوی پاکستان مملو ازسلاح، بمرکز آموزش نظامی طالبان افغانستان، دررفت و آمد می باشند و درآن جا اسلحۀ انتقال يافته تخليه ميگردد.
افسران پاکستانی و شماری ازکارمندان" آی. اس. آی " به کمک گماشتگان خويش روزانه ازکويته صد هانفرجنگجو را بداخل افغانستان گسيل ميدارند.
آنچه درمناطق چمن و سپين بولدک درمرزبين افغانستان و پاکستان ميگذرد وبمشاهده ميرسد؛ بمفهوم انتقال بيماری مزمن به افغانستان پنداشته ميشود.
ازپاکستان سلاح، جنگجويان و انديشۀ بنيادگرايی به افغانستان انتقال می يابد تا مردم را نابود کند. ليکن چيزی که به مردم افغانستان کشنده است: سلاح نيست، جنگجويان نيست؛ اين فقط انديشه های بنيادگرايانه می باشد.»
( روزنامۀ Die Rheinpfalz شمره 190 مورخ 2009 . 8 . 18 )
قرارارقام منتشرشده، مخارج ماهوار سربازان امريکايی درجنگ افغانستان بالغ برچهار مليارد دالر ميشود. درمقابل طالبان سالانه صدها مليون دالر را ازمدرک تجارت هيروئين بدست می آورند که تنها ازهلمند بمثابۀ ماشين نشربانکنوتهای سبزطالبان، سالانه 300 مليون دالربه کيسۀ آنان می ريزد.
چقدرتفاوت فاحش! دريک طرف قضيه، پول ماليه دهندگان بيچاره بمصرف ميرسد تا ماشين جنگ را گرم نگهدارند ودرطرف ديگر داد ومعامله با مرگ سفيد بودجه را پر و جنگ را تمويل ميکند.
اصلاً بارک اوباما هنگامی که به فکرتغيير دراستراتژی جنگ شد؛ شعله های آن را در عراق خاموش ساخت و " الو" جنگ را درافغانستان " لمبه " داد وبا عمليات نظامی خنجر، آن را به آزمايش گرفت و ميخواهد به هرقيمتی که تمام شود دراين جنگ برنده گردد.
بخاطررسيدن به اين هدف، وزيردفاع امريکا درماه می 2009 جنرال ِDavid Mckiernan فرمانده نيروهای ايالات متحده وقوتهای بين المللی درافغانستان را ازوظيفه سبکدوش وبجايش جنرال Stanley Mc Chrystal را مقرر نمود.
اوباما درايالت (Arizona) درخطاب به سربازان بازگشته ازجبهه های جنگ چنين اظهار داشت: « هرگاه درمقابل طالبان دست بکارنه شويم، آنان ساحۀ وسيع را دراختيارالقاعده ميگذارند وآنگاه دهشت افگنان تلاش خواهند کرد تا تعداد زيادامريکايیها را به قتل برسانند...» ، « بقول وزيردفاع امريکا، فايق آمدن برطالبان و القاعده چندين سال را دربرميگيرد و تاهنوز واضح نيست که ما چه وقت ازافغانستان بيرون می شويم».
( مجلۀ هفتگی شپيگل شماره 35 مورخ 2009 . 8 . 24 )
دراستراتژی جديدی که مرتبط به افزايش بی امنيتی درافغانستان طرح شده، گردانندگان آن ميخواهند با تصميم قاطع، تلاش های مشترک و با قدرت و توانايی بيشتربرطالبان غالب آيند.
دراين لحظه که آرام، آرام به پايان اين نبشته نزديک ميشويم، خالی از دلچسبی نخواهد بود تا مواردی ازتقلب و دستکاری درروند انتخابات را که درمطبوعات خارجی بازتاب يافته است، نمونه وارذکرنماييم.
البته بادرنظرداشت تعدد کانديدان و موجوديت تفاوتهای جدی درطرزديد ايشان نسبت به آيندۀ افغانستان و سرنوشت مردم، پيش ازتدويرانتخابات نيزنگرانی های زيرين وجود داشت:
- آيا پروسۀ انتخابات درمسيرعلاقه منديها به خطوط مسائل قومی کشانيده ميشود؟
- نقش کارمندان عاليرتبۀ دولت، جنگسالاران، سران احزاب جهادی، افراد زورمند قومی و مذهبی وصاحبان سرمايه های باد آوردۀ تازه بدوران رسيده به شمول قاچاقچيان موادمخدر، درامربسيج رأی دهندگان و سوق آنان بپای صندوقهای رأی به نفع يک کانديد مشخص، تعيين کننده خواهدبود ويا طرح ها و خط مشی سياسی کانديد ها درنزد رأی دهندگان مهم تلقی ميگردد؟
- هيآت رهبری کميسيون برگزاری انتخابات که برخلاف نظر مجلس نمايندگان مردم ازطرف يک کانديد مشخص، حاکم و فرمانروای کشورانتصاب شده، پشتيبانی ملت را داراء نمی باشد؛ ازچه کسی حمايت خواهد کرد؟
درست نطفۀ دست زدن به تقلب درلابلای همين معماها جوانه زد که چند و چون آن حسب آتی است:
1- « والی استان قندوز تا مغز استخوان رشوه ستان و مفسد مالی است.
او هميشه با جيب های پر ازپول به کابل ميرود تا سهم کسانی را بپردازد که وی را دراين مقام مقرر کرده اند وهمچنان پس ازانتخابات دراين چوکی حفظ ميدارند.
دراين جا [ درقندوز] موضوع روی قدرت و پول می چرخد. کليه مامورين عاليرتبه غرق دررشوت ستانی وفسادمالی هستند و خون انسانها را می مکند.»
( هفته نامۀ آلمانی Die Zeit شماره 34 مورخ 2009 . 8 . 13 )
2- « اين دورانتخابات جز يک فکاهی چيز ديگری نيست....
ازجملۀ 28 مليون نفوس افغانستان، حدود 60 فيصد آن را جوانان زيرسن 18 تشکيل ميدهد که حق رأی دادن را ندارند. کميسيون انتخابات به اطلاع رسانيد که به تعداد 17 مليون قطعه کارت رأی دهی توزيع شده است. رئيس جمهورحامدکرزی درانتخابات سال 2004 تقلب کرد، امروز نيزمی نمايد.
درواقع سران قبيله و بزرگان قومی کارت های رأی دهی توزيع شده را دربدل پرداخت پول می خرند. (10000) ده هزارقطعه کارت رأی دهی را به قيمت فی قطعه يک دالر امريکايی خريداری نموده اند. بازارتجارت با خريد کارتهای رأی دهی سود آورشده است و کرزی با توسل به اين طلسم ميخواهد خود را برندۀ انتخابات اعلام کند؛ چوکی های دولتی را پيش ازپيش [ قبل ازانتخابات] دربين جنگسالاران، قاچاقبران مواد مخدر و طرفداران خود که دستان شان آغشته به خون است، تقسيم کرده است.»
( روزنامۀ Die Rheinpfalz شماره 190 مورخ 2009 . 8 . 18 )
3- « حکومت افغانستان درانتخابات رياست جمهوری بطوروسيع تقلب کرد و دراداره های رسمی دردنيای غرب خموشی مطلق حکمفرماست. چرا به اين سادگی به عمل تقلب ، در انتخاباتی کم بها داده ميشود که متقلب، زمامدار يک حکومت است و آن جکومت ازمدرک ملياردها دالر پول جهان غرب تغذيه ميدارد؟
پاسخ به اين پرسش خيلی تکان دهنده است: انسان خموشی اختيارکرده ؛ زيرا مطلبی برای گفتن دارد: سربازان ناتو درافغانستان کشته ميشوند تا يک رژيم رشوه خوار و بی کفايت را درقدرت حفظ نمايند که برعلاوۀ اين نقايص به تقلب درانتخابات نيز دست يازيد.
هيچ سياستمدارغربی نمی خواهد دربارۀ اين حقيقت حرف بزند....»
( هفته نامۀ Die Zeit شماره 36 مورخ 2009 . 8 . 27 )
4- « نميتوان انتظارآن را داشت که نتايج انتخابات باکاربرد اصول و قواعد دموکراتيک، بيرون آيد. زيرا ازچند روزبدينسو به اطلاع ميرسيد که کارت های رأی دهی خريد و فروش ميگردد. درکابل درساحۀ نفوذ حکومت، سوداگران با دريافت ده دالر قيمت فی قطعه کارت، بسته های (1000 ) هزارقطعه يی را به فروش ميرسانند. برای کسانی که ازمدرک مواد مخدرپول کمايی ميکنند، بقول خانم " هيلری کلنتن" وزيرخارجۀ امريکا، دريک دولت
(Nar Co State) مثل ا فغانستان، ملغ ده هزاردالر يک پول خيلی ها ناچيز است. ريختن رأی های خريداری شده به يک کانديد دلخواه ميتواند اين نگرانی را افزايش دهد که يگانه شعبۀ پررونق اقتصاد، يعنی کشت ترياک شگوفان تر ميگردد....
ازجملۀ (7000) هفت هزارمرکز رأی دهی به اندازۀ 10 فيصد آن باز نمی گردد. زيرا امنيت آنها تضمين شده نميتواند. اين حالت متوجه استانهای هلمند- قندهار- زابل و پکتيکا درجنوب افغانستان ميشود که تقريباً همه درزير تسلط طالبان قراردارند؛ هرچند بزرگان قومی ازطالبان تعهد گرفته اند تا جريان انتخابات را مختل نسازند.»
( روزنامۀ آلمانی Die Rheinpfalz شمارۀ 192 مورخ 2009 . 8 . 20 )
5- « مردم معتقد به تدويرعادلانۀ انتخابات نيستند؛ زيرا زورگويی پروسۀ آن را تحت شعاع گرفته است.
علت اين که عبدالله عبدالله برنده نخواهدشد اين است که قبل ازبرگزاری انتخابات، حامد کرزی رئيس جمهورفعلی، کليه سرنخ ها را کش کرد، تا پيروزی را ازآن خود و گروپ کاملاً مشخص دربين متحدين خود (lique C )سازد....
اين مطلب که درانتخابات پيش رو همه چيز بدرستی انجام نخواهد يافت؛ درکابل هرکودک خُردسال ازآن آگاهی دارد.
اين نقيصه اززمان ثبت شمار رأی دهندگان آغازشد. بطورمثال درمناطق پشتون نشين در جنوب کشور درجاهايی که طالبان دست بالا دارند، رقم رأی دهندگان تازه ثبت شده که دربين آنها نام تعداد زياد خانم ها ديده ميشود، ازحدمعمول کاملاً بلند است. دراولين نگاه انسان به اين فکر فرو ميرود که خانم ها درمسيرآزادی و رهايِ ازستم تلاش نموده اند. اما اين تصور غلط است: هيچ يک ازثبت نام کنندگان جديد [ خانم ها] کارت های رأی دهی خويش را شخصاً تسليم نشده اند؛ بلکه شوهران آنان بسته های کارت رأی دهی را ازمرکزثبت قاپيده وبه منازل خود انتقال داده اند. کارتهای رأی دهی به خانم ها، همه بدون نصب فوتوی اشخاص بوده و برای خريد و فروش مساعد اند و بالای هرقطعه کارت از 8 الی 10 دالر قيمت گذاشته اند.
درمناطق جنوب که وضع امنيتی خيلی ها خراب است وناظران انتخاباتی حضورنخواهند يافت، انتظار رخ دادن دغلی ها به مقياس وسيع ديده ميشود. درمرکز فرماندهی ايساف اين تصور وجود دارد که ممکن است هرچيزی واقع گردد؛ هرگاه کسی بصورت درست حساب نگيرد که به چه تعداد رأی دهندگان بمراکز رأی دهی حضورمی يابند و دوباره ازآن جا خارج می شوند. آيا اين رفت و آمدها با شمارکارت های رأی دهی وبرگه های رأی ريخته شده به صندوق ها، درمطابقت قرارميگيرد ياخير؟
يک خانم که سمت مشاورنظامی ايالات متحده را بدوش دارد، اظهارنمود: اتحاد بين المللی مرتکب يک غلطی بزرگ شده است. زيرا کليه جريان انتخابات را دردستان کرزی و افراد وابسته به او واگذار کرده است.
درزمينۀ وقوع تقلب دراين پروسه، خارجی ها مسؤول اول شناخته ميشوند.»
( مجلۀ هفتگی آلمانی (FOCUS) شماره 34 مورخ 2009 . 8 . 17 )
سرانجام درميان اين همه حدس و گمانها، درانتخابات تقلب و دستکاری گسترده رخ داد.
اقای (Gunter Mulack) تحليلگرسياسی ماموريت نظارت انتخاباتی اتحاديۀ اروپا در افغانستان، درعين حال رئيس انستيتوت شرق شناسی آلمان دربرلين اظهار نمود:
« درانتخابات رياست جمهوری درافغانستان به مقياس وسيع تقلب صورت گرفته است. اضافه تر از(700000 ) هفت صد هزاربرگۀ رأی [ درختم رأی شماری مقدماتی يکنيم مليون] ازجملۀ 5، 5 مليون آراء شمارش شده، مشکوک است.
آقای مولوک گفته است: در 214 مرکزرأی دهی، تعداد برگه های رأی داده شده بيشتر از واجدين شرايط رأی می باشند.
کميسيون شکايات انتخاباتی به علت ادعای تقلب درمراکز رأی دهی، صندوق های رأی دو ولايت را باطل اعلام کرد.»
(برگردان ازتکست شماره (130) مورخ 2009 . 9 . 11 کانال دوم تلويزيون سراسری آلمان (ZDF ) و تکست شماره (116) مورخ 2009. 9. 11تلويزيون خبری آلمان(n-tv ) )
خيلی ها خنده آوراست که نيروهای ارتجاع داخلی و خارجی و جهان سرمايه درتبليغات خصمانۀ خود هميشه يک حرف نادرست را دررابطه به جنگ و صلح درافغانستان، مسائل را درمحدودۀ زمانی30 سال اخيرقيد می نمايند؛
بی توجه به اين مطلب که ازعرصۀ بيش از260 سال ميشود که درافغانستان بنابرخود خواهی ها و غرورقدرت طلبی سلاطين خانواده های سدوزايی و محمد زايی ( باستثنای يک مدت کوتاه در دورۀ زمامداری شاه امان الله) هرگزدرافغانستان صلح و ثبات و آرامش بطورکامل حکمفرما نبود.
البته صلح و ثباتی که مردم افغانستان بی صبرانه درانتظارآن لحظه شماری ميکنند، درنتيجۀ انتخابات موجود، نيزفراهم شده نميتواند. بدترازآن تصورما اين است که پس از اين انتخابات، مردم افغانستان نيز روی صلح و آرامش را بزودی نخواهند ديد.
بلی خوانندۀ عزيز! درکشوری که ازطرف غارتگران بين المللی اشغال شده باشد؛ سرحدات آن باز وخارج از کنترول باشد؛ امنيت سراسری درآن وجود نداشته، خلع سلاح عمومی و جمع آوری اسلحۀ غير قانونی صورت نگرفته باشد؛ درمناطق هم سرحد با پاکستان طالبان و اوباشان القاعده تسلط داشته باشند و متباقی محلات تحت پاشنه های آهنين فرماندهان جهادی، جنگسالاران و درمجموع ناقضان حقوق بشر و مافيای مواد مخدرقرارداشته باشد؛ نفوس شماری رسمی صورت نگرفته، تعدادجمعيت آن معلوم نباشد ؛ کارت های رأی دهی مطابق دلخواه نشر و توزيع شده باشد؛ با قانون اساسی به مانند بازيچۀ اطفال رفتار گردد؛ سرنوشت دموکراسی و تدويرانتخابات، جزهمين جعل و تقلب و دستبرد به آراء مردم، چيزديگری بوده نمی تواند.
بدترازهمه صحبتهای غيرمسؤولانه ، پيش ازوقت و يکجانبۀ بعضی مقامات عاليرتبۀ حکومت درمرکز و ولايات وتدويرمحافل فرمايشی و تهديد آميز، مبنی بر تاکيد برشفافيت انتخابات ويا عکس آن ؛ انتظار نکشيدن به اعلان نتايج نهايی بررسی شکايات رسيده توسط کميسيون شکايات انتخاباتی؛ همۀ گواهی برآن ميدهند که خطربزرگی زندگی و جان مردم، استقلال و تماميت ارضی افغانستان را تهديد می نمايد ، هرگاه به آن لگام زده نشود، عاقبت آن غير قابل پيشبينی و خونبارخواهد بود.
(از سایت سپیده دم)