تماس با ما

nuroddin55@yahoo.de

به رسانهً نور خوش آمدید

horizontal rule

با عرض ادب و درود بیکران به همه خواننده گان سایت وزین نور

چندی از اشعار خود را به خوانش شما اهدا میدارم و تو قع میبرم

با خوانش آن از لحظات خوشی مستفید باشید.

   با احترام فایقه

   نذ یر ظفر

عید عاشق  

 

بیا تا من به قر بان تو گردم

که نذر عید قر بان تو گردم

کنم مهر تو احرام تن خود

به آه و ضجه گر یان تو گردم

طواف کعبهء رویت نما یم

سرا پاه عشق و ار مان تو گردم

میان زمزمء چشمان پر نم

غریق عشق سو زان تو گردم

زنم سنگ جفا بر فرق شیطان

مطیع امر و فر مان تو گردم

بقر بانگاه یاران محبت

به زیر تیغ ؛ حیران تو گردم

اگر من زنده از تیغت برایم

تمام عمر مهمان تو گردم

    نو شته نذ یر ظفر

اهل سبق

 

از چمن حضور او بوی شباب میرسد

دل به دیار آرزو کی به ثواب  میرسد

رنگ زبان حال من بر تو سوال میدهد

منتظرم که کی بمن از تو جواب میرسد

نگهت آشنا یی ات عطر محبت آورد

طعنه ی غنچه ی لبت تا به گلاب میرسد

صبح بهار دیدنت مشک امید میدهد

یعنی تمام آرزو ریشه بر آب میرسد

سا غر چشم سا حرت باده ی مهر میدهد

در نظرم دو چشم تو جام شراب میرسد

اهل سبق نمیشوم رو به مدرس ام بگو

دیده ی عشقباز من کی به کتاب میرسد

 

2011     ور جینیا – امر یکا      

 

 

ز خمی  

وطن خا کت شوم جان تو ز خمیست

سراسر کوه و دامان تو ز خمیست

نظر کردم به بگرام و شما لی

ز کا بل تا به پروان تو زخمیست

به تپه رفتم و خوردم تحسر

نظر کردم که پغمان تو زخمیست

گذ شتم از سر پل با غم و درد

 غم و دردا شبر غان تو زخمیست

چکد خون از انار قندهارت

یقینم شد درختان تو زخمیست

نمی آید صدای عند لیبان

 بباغ و راغ مر غان تو زخمیست

به هر جا رمه ها رم کرده از ترس

به خون افتاده چو پان تو زخمیست

جراحت دیده آهو و پلنگت

 به دشت و کوه حیوان تو ز خمیست

لب هر کشت زارت خشک دیدم

گمانم ابر نیسان تو ز خمیست

وطن شب های تارت را بنازم

چرا یکسر چراغان تو زخمیست

تو بودی مسکن مهمان نوازی

 کنون از جور مهمان تو ز خمیست

به خاکبازی اطفالت بمیرم

 که روی خاک طفلان تو ز خمیست

بسی آواره گا نت دیده ام من

مها جر های گر یان تو زخمیست

ز بس اشعارم از غم خونچکان است

مرا گویند دیوان تو ز خمیست

شنیدم ها تفی بهر ظفر گفت:

طبیب درد و در مان تو ز خمیست

     نو شته نذ یر ظفر                 تا شکند 1996

هر چه از تو بود  

 

مرا به شهر غزل هر چه بود از تو بود

چکامه؛ نغمه و شعر و سرود از تو بود

شکست و سو ختن و هر طرف تپیدن ها

میان آتش جان سوز و دود از تو بود

ترا  الههء رویای بیکران خواندم

خیال پر ثمر و بی حدود از تو بود

به واژه واژه ئ اشعار عا شقانه قسم

که هر چه در نظرم می نمود از تو بود

من ار سکوت نمودم ولی  به محضر شعر

به هر کرانهء بیت ام درود از تو بود

 

  2011/10/10  ورجینیا امریک

ورود مهمان     

 

آب پا شم در سر رای شما

گل بریزم در قدمهای شما

مژه را جاروب سازم ازطرب

خاک روبم در تمنای شما

در دلم گر جایتان نامد پسند

بر سر چشمان دهم جای شما

دیده روشنمیشود از دیدنت

میشوم از شوق بینای شما

بد نباشد مطربو ساز و طرب

در طرب گردم ز آوای شما

باده و جام و سبو در کار نیست

مست میگردم ز مینای شما

در سماع گردد ظفر پروانه وار

گرد شمع روی زیبای شما

 

2011/30/05      امریکا – ور جینیا

 

 

شعر من

 ای شعر ای سروده من ای بهار من

احساس من ترانه من ؛ راز دار من

وانگه که شعله های غم از دل زبان کشید

 مر هم زدی جرا حت قلب فگار من

تنها به شهر و خانه هجران نبوده ام

بودی همیشه در غم و شادی کنار من

در فرق من زدی ز کما لم تو تاج فخر

خورشید معرفت تو یی در روزگارمن

باتو خیال مرده من زنده میشود

روح ام تو یی که داده مرا کر دگار من

هر بیت من (ظفر) دل من تازه میکند

آن شاعرم که شعر من است در شکار من

 

جو ینده

 جمله نا محرم درین شهر با کی گو یم راز دل

 از خلایق در هراسم با همین آواز دل

آشیان از کو چه سرو کنده مرغ عشق من

 بر سر هر بام باشد بعد ازین پرواز دل

بو ستان را هر درختی آشیان باشد ولی

 گو شه ای دارم طلب تا سر نماید ساز دل

هر که را چیزی شود گم هر طرف دارد سراغ

 هر طرف پرواز دارد می طپد این باز دل

خاک باد اندر دها نم گم شده معشو قه ام

از(ظفر) گیرم سراغ دلبر غماز دل

 

بی ثمر

 باد پا هیزم که هر سو دربدر افتاده ام

نخل طو فان دیده هستم بی ثمر افتاده ام

دیده ء بینا درین جا از حسادت کور شد

پیش کوران معانی از نظر افتاده ام

از برادر ها جمال یو سفان آواره شد

 من دل یعقوب دارم چشم تر افتاده ام

سبحهء زاهد بخاک و خانه ء سا قی خراب

 کز نفاق ایندو؛ من خو نین جگر افتاده ام

بسکه دیدم خا نه جنگی از برادر ها (ظفر)

 خانهء دشمن گزیدم ؛ در سفر افتاده ام

 

انشعاب

 خمار نر گس مستت به خواب میگنجد

 بجای لعل لبانت گلاب میگنجد

بیا به کلبهء متروک ما به مهمانی

 میان خانه ء ما آفتاب میگنجد

مرا ز مستی سا غر چه حا جت است که چون

خیال چشم تو در جام ناب میگنجد

به غصه میروم از شهر محتسب بشنو

که بر کر شمهء زاهد عتاب میگنجد

(ظفر) بسوی سفر میرود هواداران

 میان حلقهء ما انشعاب میگنجد

 

باز تاب

 من درین هجرت سرا نا خوانده مهمان کی ام

یو سف گم گشتهء یعقوب کنعان کی ام

 در زلال آب چشمم باز تاب روی کیست

کز تجلی اش به شور ام ؛ زارو گریان کی ام

سو ختم از آتش دل با زبان روشنم

محفل آرای کی استم شمع سوزان کی ام

در سرا پای وجودم می دمد خون غزل

در تغزل بزله گوی شعر دیوان کی ام

آیت چشم ترا تفسیر کردم در دلم

باز دانستم که من مجنون وحیران توام

مردم چشمان من با طعنه میگفت ای (ظفر)

یار مهمانی نیامد خانه سا مان کی ام

horizontal rule