|
|
|
تماس با ما
|
( انجنيرعبدالحسين تلاش ) مروری براستراتژی جديداوباما در مورد وضع موجود افغانستان
مگر اهمیت قایل شدن به ظاهر و باطن « ستراتیژی جدید » اوباما ، برای آیندهء نیك وطن و مردم و ایجاد نظام واقعاً مردم سالار و دموكراتیك و مستقل و ...، بسیار خنده آور و مضحك به نظر نمی رسد؟ آخر همین آمریكایی های اشغالگر و متحدین جهانی شان ، نيستند که برای مبارزه بر ضد القاعده و دست گیری بن لادن؟!(۱) و« ایجاد ثبات و بازسازی» اقتصاد جنگ زدهء كشور ، بیش از هشت سال در افغانستان حضور فزیكی داشته و دارند؟ اما با دریغ كه با گذشت هر روز وضعیت امنیتی ناگوارتر و مصیبت های فراوان و استخوانسوز اجتماعی و اقتصادی، سیر صعودی و غم انگیزرا می پيمايد. علاوه بران، آنچه كه « تهدیدات؟! و نیرو مندی رو به گسترش رزمی طالبان و القاعده » بوسیلهء سخن گویان نیرو های اشغالگر، خوانده می شود، اذهان عامه و ساده لوحان سیاسی ( چه در داخل كشور های اشغالگر و چه در خارج ازان، خاصتاً افغانستان ) را مسموم ... و با لنتیجه زمینهء پذیرش ذهنی و روانی آنان را برای افزایش نیرو های نظامی به ميهن مامساعد ساخت. این در حالی است كه در حدود یكصد یازده هزار افسر و سر باز اتحادیهء اشغالگران ( از جمله شصت و هشت هزار تفنگ دار دریایی آمپریالیسـم آمریكا) در سرزمین ما وجود فزیكی و فعال دارند؛ ولی بجای تحقق وعده های شیرین و عوام فریبانهء قبلی كه شامل « دستگیری اسامه بن لادن(۱)،طرح و تطبیق ستراتیژی سالم برای نابودی ریشه ئی تروریستان و تند روان اسلامی و بر قراری نظم و آرامش دایمی در افغانستان، سازماندهی عملیات مشترک این نیروها با نیروی های نظامی؟ داخلی تسریع و تشدید کمک های انسانی وبشر دوستانه به مردم افغانستان ، جلب اعتماد مردم به آینده ء فارغ از وحشت، جنگ و خون، نابودی ریشه یی كشت و قاچاق مواد مخدر،ایجاد دولت دموكراتیك و مردم سالار ( نه دین سالار ) و...!» . اما آینده و تجارب هشت سالۀ گذشته ،عكس آن وعده ها رابه نمايش گذاشت. چنانچه ما حد صداقت در گفتار وكردارسروران نیرو های اشغالگر در رٱس امپریالیــســم آمریكا را، از نتیجهء عمل « مؤثر ؟! و سازندهء» آنان در« آموزش نیروهای امنیتی حرفوی وکارآمد افغان» ، ایجاد اردو ی مجهز؟ وبا توانایی لازم رزمی و مورال قوی وطن پرستانه ، چون مشتی نمونهء خروار،دیده و می بینیم. آن« اردوی حرفوی وکارآمد افغانی» كه ما درجهء شهامت( ! ) و كارایی ( ! ) آنان را،یكجا با جهانیان درروز یاد بود از« پیروزی انقلاب اسلامی ؟!» ( هشتم ثور سال۱۳۸۷) ، نظاره نمودیــم كه به طور فاحشی ضعف و بی كفایتی، ترس و جبن، بزدلی یا شجاعت بزغاله مانند سالاران امنیتی کشور را به نمایش گذاشت؛ و آن افتضاحی بود ننگین ،بی سابقه وتاریخی و مایهء شرمساری سران رژیم وابسته و مافیایی كشورو وزرای « قوای مسلح باز سازی » شدهء میهن ما! فرار« مردانه » رهبران ؟! تنظیم های جهادی، سیافان و شمشیر زن؟ ها و مارشال؟! ها و جنرال های زاییدهء دامان نامقدس آی اس آی ، در حالی صورت گرفت كه آقای كرزی رئیس دولت انتقالی وقت افغانستان ، درفبروری ۲۰۰۳ با چاپلوسی و دید احمقانه از وضعیت كشور و جهان و منطقه ، در ديدار خود بادونالد رامسفلد وزير دفاع وقت آمريكا اظهارنمود: « جنگ گسترده با تروريسم با موفقيت پايان يافته است ، اما هنوز كارهای كوچكی در افغانستان و مرزهای اين كشور باقي مانده است كه ما بايد آنها راانجام دهيم ...» و به ادامهء این اظهارات مشمئز کننده از كمك (!) « رامسفلد » در چارچوب طرح پنتاگون برای تشكيل ارتش ملی ؟! افغانستان كه گویا امنيت و ثبات را در كشور برقرار خواهد كرد، تقدير نمود . سخن كرزی از ارتش ملی (!)، همان ارتشی بوده و است كه سران و سروران آن كه مدال های شجاعت (!)، عقاب(!)افتخار (!)، خنجر (!)، طوفان (!) ... به سر و سینه و گردن و شانه و ... آویخته بودند،و همانطوریكه گفته شد صفت خود را چون كاسهء چینی؟ در هشتم ثور سال ۱۳۸۷ نشان دادند! آنچه كه از نتایج بدست آمده طی هشت سال اشغال تا اینجا بطور خیلی كوتاه و ساده بیان گردید، گواه برانست كه نیرو های اشغالگر برای تداوم حضوراشغال گرانه وتز افزایش روز افزون قوت های نظامی شان در سرزمین ما كه باز تاب اهداف ا ستراتیژیك آنان در منطقه است، خود زمینه ساز چنین وضعیت خونین و نامیمون در افغانستان وآن طرف خط مرزی دیورند بوده و می باشند. اعزام سی هزار سر باز اضافی نیز جزء همین برنامه و اهداف طویل المدت آمریكایی ها و متحدین «ناتو»ی آن است! وضاحت كامل دارد كه اتحادیهء آمپریالیستان اشغالگر، بعد از سقوط رژیم خود ساختهء طالبان ، از روی عمدو خلاف آنچه كه طی هشت سال گذشته بوسیلهء اشغالگران و مزدوران « وطنی» یا « افغانی » شان تبلیغ گردیده و می گردد، نه به بازسازی اقتصاد ملی و آ سیب دیدهء کشور توجه خاصی مبذول داشته اند، و نه هم به ایجاد ساختار نهادهای سیاسی، اداری، مدنی و حقوقی كارآمد، بمثابه مدافع واقعی حقوق مدنی و دموكراتیك شهروندان، بویژه زنان؛ دفاع از آزادی بیان ، وجدان و عقیده ( نه بشکل نمادین) وهمینطور جدايی دین از دولت و سیاست و... جلب اعتماد و اطمینان مردم این کشور نسبت به آیندهء خود و فرزندان شان. حال كه آقای اوباما ، اعزام سی هزار نیروی « تازه نفس » را ظاهراً برای « آموزش نیروهای امنیتی کارآمد افغانی وایجاد شرایط مناسب برای انتقال مسئولیت به افغان ها» ادعا نموده است، با آنچه كه دربالا گفته شد و با آنچه كه ما طی دوران اشغال شاهد بوده ایــم، مگر می توان بر صداقت این سخنان شك و تردیدی نداشته باشيم؟ آن موضوع دیگری كه می توانددر خور توجه باشد، این است كه دراین «ا ستراتیژی جدید» ، شیوهء جدید بر خورد زمامداران قصر سفید با پاكستان ( آنچه كه آقای اوباما در جریان مبارزات انتخاباتی اش وعده داده بود) ، كه از سه دهه بدینسو به پناه گاه شناخته شده و امن بنیاد گرایان دینی و تروریستان بين المللی و محل تربیه و تسلیح آنان مبدل گردیده وازآنجا برای دهشت افگنی و خرابكاری به كشورما و سایر نقط جهان، از جمله هندوستان صادر شده ومی شوند؛ مثل گذشته با شفقت « مادرانه » ناروشن و در پردهء ابهام گذاشته شده است. با چنین شیوهء عمل و حركت اشغالگران،« خطر ... امنی متحدان ... و امنیت عمومی دنیا...» و خلاف سخنان شوخی آمیز اوباما « این جنگ با موفقیت پایان » نخواهد یافت؛ بلكه این وضع همینطور، یكجا با حضور و افزایش نیروهای نظامی آنان در افغانستان، باقی خواهد ماند؛ یعنی آب همینگونه گل آلود و جویبار خون در كشور مان روان نگهداشته خواهد شد، تا آمریكا اهداف وسیع استراتیژیك منطقوی اش را دنبال كند. اينکه اوباما گفته است : « سربازهای اضافی آمریکایی و بین المللی به ما اجازه خواهند داد که سرعت انتقال مسئولیت به نیروهای افغان را بیشتر کنیم، و به ما اجازه می دهد که انتقال نیروهای خود را از افغانستان درجولای سال ۲۰۱۱ آغاز کنیم» ، نیز اظهارات سراپا فریبنده وخاك زدن به چشم مخالفین تجاوزخونین و اشغالگرانهء آمریكا به كشور ما ست. كه این خودمعلول هراس دولتمردان جدید قصر سفید در افزایش روز افزون نارضایتی و حتا مخالفت بیش از هفتاد فیصد شهروندان آن كشور با حضور دوامدار وخونین نیرو های نظامی شان در افغانستان است. چون آنان دریافته اند كه امید ها و انتظارات هشت سال گذشتۀ شان، كه زمامداران سیاسی و نظامی آنان كاذبانه و پیوسته وعده سپرده وتبلیغ می نمودند، همه بیهوده بوده است؛یعنی به جز از كشته شدن شهروندان غير نظامی افغانستان و هم میهان خود آنها، تداوم و گسترش بی ثباتی،نا امنی و خشونت در افغانستان، فساد اداری ، مالی و اخلاقی، محرومیت روز افزون اكثریت مردم این كشوراز دسترسی به حد اقل مايحتاج اوليه زندگی ، افزایش كشت، تولید و قاچاق مواد مخدر ... حاصل دیگری ازین هجوم خونین و دوام اشغال میهن ما، نبوده است! افزون بران ، رهبران قصر سفید خواسته اند تابا براه انداختن غوغای « ستراتیژی جدید » و« خروج (!) تدریجی قطعات امریکا از افغانستان» ، از یكسومورال مخالفین مسلح ( همه شبكه ها و حلقات بنیاد گرایان مذهبی و وابسته به امپریالیستان و آی اس آی، كه در خاك پاكستان لانه دارند) تقویهء بیشتر نموده و از طرف دیگرسبب ایجاد ترس در میان مردم بیدفاع كشور، از سیطرۀ مجدد طالبان و رژیم طالبانی گردد و تا باشد كه آنان از طریق تبلیغات مسموم كنندۀ عمال داخلی با فراموش نمودن جنایات غیر انسانی و بمباران خونین آمریكایی ها و كشتن اهالی بی گناه كشور كه تاكنون صورت گرفته(و یا بعد ازاین صورت می گیرد) ، خواهان ادامۀ حضوراشغالگرانۀ تفنگداران آمریكایی، بمثابه « چتر دفاعی » درمقابل روی كار آمدن رژیم طالبانی در افغنستان ،گردند! رژیمی كه در بسا موارد با نظام نامشروع، غیر دموكراتیك، ضد مردمی، مافیایی و« فتوی » سالاری كنونی ، چندان فرق فاحشی نخواهد داشت! اگر آمریكا یی ها واقعاً طرفدار خروج تدریجی نظامیان خود از افغانستان باشند، می توانند گزینۀ دیگری را كه آن تعویض نیروهای نظامی پیمان تجاوزكار ناتو، به نیرو های بیطرف وحافظ صلح ملل متحد است، انتخاب وسپس بملاحظۀ جدول زمانی قبلاً ترتیب شده كه در بر گیرندهء « تعویض و خروج » تدریجی نیرو های ناتو بوده و ملل متحد ( یا شورای امنیت ) ، درمشوره ، تفاهم و توافق با همه نیروی سالم و مطرح كشور، بخصوص نیرو های دموكراتیك ، آزادیخواه و تحول طلب افغانستان، روی آن موافقه و مهر تٱیید گذاشته باشد، عمل نمایند . فقط حقیقت « خروج » نیرو های اشغالگر را درین استقامت می توان به آزمایش گرفت، نه آنچه خود می برند، خود می دوزند و خود می گویند. شايان ذكر است كه درین گفتار اوباما یگانه صداقتی را كه می توان یافت این است كه اومانند اسلاف خود اظهار داشت: « به عنوان فرماندۀ کل قوا، به اين نتيجه رسيده ام که منافع ملی و حياتی ما حکم می کند که سی هزار سرباز ديگر به افغانستان اعزام کنيم"؛ و این چیزیست درمطابقت با منافع و اهداف استراتیژیک آمپریالیسم آمریكا واتحادیۀ غولهاي نفتی « انگلو ـ امیریكن» و غول های بزرگ توليد كنندۀ اسلحه و دستیابی به هدف کلیدی كه چنگ زدن آمریکا به شاهرگ های نفت وگاز آسیای مركزی و صدور آن از مسیر دلخواه و تٱمین تدریجی کنترول بر كشورهای منطقه، از طریق تحمیل رژیم های وابستهء ضد ملی، دزد، چپاولگرو فرمانبردار دراین سر زمین ها است، می باشد ؛ نه به سود« منافع ملی و حیاتی » مردمان ما ومنطقه ! نكتۀ جالب دیگر این است كه آقای اوباما در بین توضيحات خود گفت :« افغانستان و پاکستان کانون حرکت های افراطی و خشن القاعده (۱)اند...در يازده سپتامبر، ما از همين جا مورد حمله قرار گرفتيم و در همين لحظاتی که با شما حرف می زنم، توطئه های ديگری در همان جا طراحی می شود". او می گوید: « ما از همینجا مورد حمله قرار گرفتیم » اما صراحت نمی دهد كه از پاكستان و یا از افغانستان! اگر منظورآقای اوباما از «حمله » بر آمریكا توسط بن لادن (۱) از خاك افغانستان بوده باشد ، این صرف ادعای میان تهی بیش نبوده و نیست. چنانیكه تا كنون هیچگونه اسناد معتبرو مدارك اثباتیه دراین مورد، به هیچ مرجع یا محاكم بی طرف بین المللی و یا هم به اختیار رسانه های جمعی گذاشته نشده است! چناچه کالین پاول، وزیر خارجه آن وقت آمریكادر برنامه ملاقات با مطبوعات ( شبکه ان بی سی ) و علي رغم تردیدهاي ابرازشده توسط وزرای خارجه سایر کشورها چنین اعلام کرد ه بود:« ما سخت در حال فعالیت هستیم تا همه اطلاعات را یك جا جمع کنیم، اطلاعات جاسوسی، اطلاعات اجراي قانون و من فکر مي کنم در آینده نزدیك ما بتوانیم کاغذی یا سندی ارائه دهیم که او را به حملات مرتبط مي سازد. با وجود این که چندین بار اعلام شد،چنین سندی هرگز چاپ نشد». (۲) همینگونه جان نگروپونته - مدير سابق اطلاعات ملى آمريكا نیزاینطور نوشت :« دولت متبوع من اطلاعاتی آشکار و غیر قابل انکار بدست آورده است که سازمان القاعده که توسط رژیم طالبان در افغانستان حمایت مي شود نقشي اساسي در این حملات داشته است.» اما این « اطلاعات آشکار و غیرقابل انکار» هرگز در دسترس شوراي امنیت قرار نگرفته است» (۳)؛ چون كه وجود ظاهری نداشت است. ببینید كه اشغالگران امپریالیستی، با این همه شارلتانی های عملی و زبانی ، باز هم به همان بهانۀ و به همان ابزار قبلی كه بنیادهجوم وحشیانۀ شان را در كشور ما تشكیل می داد( و تشكیل می دهد)، بوسیلۀ فرمانده نیروهای آمریکایی در افغانستان دست یازیدند؛ بدین مفهوم كه اشغالگران برای دوام اغوای افكارعامۀ جهان و آمریكا،در فكر« پالیدن سوزن در خرمن كاه » را مثل گذشته، عنوان نمودده و گفته است كه اگر « ... اسامه بن لادن، دستگیر یا کشته نشود ... القاعده شکست نخواهد خورد » (۴ )، دستگیر یا كشته شدن شخص یا شخصیت مجازی كه به گمان اغلب، از سال ۲۰۰۲ به اینطرف زنده نیست. در همین ارتباط باید افزود كه يك عضو ارشد پيشين سازمان اطلاعات مركزی آمريكا، سی آی ای، ( آقای آنلاين رابرت بائر) ، در مصاحبۀمتشره در مجله آمريكایی تايم ،به باراك اوباما، رئيسجمهور آمريكا توصيه داده بود كه « از جستجوي اسامه بنلادن، رهبر القاعده دست بردارد زیرا مدتها است كه مرده است...» (۵) گفتنی است كه خلاف ادعای فریبندهء اخیرفرمانده نیروهای آمریکایی در افغانستان ،« به گزارش ايسنا و به نقل از خبرگزاری فرانسه،مايكل هايدن، مدير سازمان سيا ( از ۳۰ ماه می ۲۰۰۶ تا ۱۲فبروری ) گفته بود كه : بنلادن از القاعده جدا و منزوی شده است؛ مدير سازمان اطلاعات مركزی آمريكا ( سيا) اعلام كرد، اسامه بن لادن كه به شدت از القاعده جدا شده و منزوی است و احتمالا در نزديكی مرز پاكستان - افغانستان ساكن ميباشد، مجبور شده اكثر انرژی خود را برای حفظ جانش صرف كند...» (۶) او باما در گوشۀ دیگری ازین نطق خودچنین گفت : « ... اگرچه افغانستان از دست نرفته، ولی ... طالبان از امکانات بيشتری برخوردار شده اند. القاعده در مناطق امن مرزی حضور دارد و وضعيت کنونی قابل ادامه نيست » اما دیده میشود كه او آگاهانه به منابعی كه طالبان قبلاً تارو مار شده و القاعدهء متلاشی گردیده را « برخوردار» از چنین « امكانات ... در مناطق امن مرزی » نموده، هیچ اشاره یی نكرده است! او از « حضورالقاعده در مناطق امن مرزی» سخن می گوید، ولی از حامیان پاكستانی آن ( بویژه آی اس آی و عوامل حزب مسلــم لیگ و حواریون بنیاد گرای آن)، سخنی بر زبان نمی راند، چون كه خود نیز با آنهادران سوی پرده شریك جرم اند! به همین دلیل وی برای « جلوگيری از پيشرفت طالبان ... در نقاط مختلف افغانستان »، خلاف آنچه كه در كمپاین انتخاباتی خود وعده سپرده بود، ازاقدامات ضروری برای در هم شكستن پناه گاه ها ، مدارس و مراكز تربیوی و پایگاه های نظامی بنیادگرایان مذهبی، تروریستان القاعده و « طالبان » در آن طرف خط دیورند و ستـرسرحدات ، اشاره نمی كند ! صرف با لحن محبت آمیز ومحتاطانه ئی می گوید : " ما کاملاً آگاهيم که موفقيت ما در افغانستان، از همکاری ما با پاکستان جدا نشدنی است ... ملت ها و دولت های افغانستان و پاکستان در خطر هستند... وضعيت در پاکستان حساس تر است چرا که اين کشور دارای سلاح اتمی است و ما می دانيم که القاعده و ديگر افراطيون به دنبال اين سلاح ها هستند...". و با همین گفته ها اكتفا كرد و صراحت دیگری در گفتار اوباما دیده نشد تا با این « ستراتیژی جدید » شیوۀ نوین عملكرد آمریكا با عاملین صدور بــم و انتحار و ترورو نا امنی هادر كشورما وآنان كه به « دنبال سلاح اتمی » در پاكستان اند... ، جای خود را دراین« ستراتیژی جدید» ( كه صدای تبلیغاتی آن گوش فلك را كر كرده است )، یافته و یا بازتاب روشنی داده شده باشد! در حالیكه درقسمتی از صحبت خود در مورد ترور و تروریـسـم و محل نشو نمای آن چنین می گوید: "اين سرطان در مناطق مرزی ريشه دوانده است". اما روی اصل حقیقت روشنتر از آفتاب كه سر چشمه ای كه ریشۀ این مرض گندیده را آبیاری می كند، در خاك ميراثخوارانگليس ، يعنی پاكستان است، ماست میمالد وپرده می افگند! در حالیكه جان کری سناتور سر شناس دمکرات می گوید:« تأثیر آنچه در پاکستان می گذرد برای افغانستان مهمتر از افزایش نیرو و تغییر ستراتژی در مورد این کشور است» . بیاد بیا وریم كه باری اوباما با تصويرسازی و بیان سخنان خیال پردازانه ، از اينكه چه اتفاق و یا تحولاتی در افغانستان (گو یا ) درشرف وقوع است ( و یا خواهد بود) ، بگونۀ كاملاً نادرست ، دور از واقعیت و سراپاگمراهكننده چنین گفته بود : «اگر دولت افغانستان به دست طالبان بيفتد يا القاعده بدون دردسر به كار خود ادامه دهد، افغانستان بار ديگر پايگاهی خواهد شد برای تروريست های كه می خواهند هر چه بيشتر افراد ما را بكشند.» اين یاوه گویی ها همان سناریوی و بهانه هایی را به یاد می آورد، كه دكترین اسلاف پریزدنت اوباما، در دوران جنگ سرد، برای جهان گشایی امپریالیســم آمریكا، در توصيف « خطر» جدی و یا تهدید فزایندهء كمونيسم، به كار می بردند. اما،با تلخی فراوان باید گفت كه آقای اوباما ( نمایندۀ اداری و سیاسی یا مهرۀ اجراآتی انحصارات آمریكا ) را وجدانش خوابیده و یا هم بكلی مرده است كه ریاكارانه می گوید: « ... تروريست ها ... می خواهند هر چه بيشتر افراد ما را بكشند» ؛ اما اینكه نیروی نظامی اشغالگر خود شان هزاران هموطن ما را به خاك وخون كشیده و می كشند، درین یاوه سرایی هایش برای ماتم زدگان میهن ما و همزمان محكوم نمودن حملات مرگبار و غیر مسؤولانه این تفنگداران وحشی را، حرفی به گفتن (كه می توانست بیان حقیقت ، انسانی و اخلاقی باشد )نداشته است ؛ چونكه او خوب می داند افغانستانِ اشغال شده، زعیم ملی ندارد؛ نیروی سیاسی ، اجتماعی، نظاميِ ملی ، وطنپرست ، غیر وابسته ، صاحب اختیار و دارای هوئیت مستقل،متشكل و واحد و متكی بر ارادهء واقعی مردم ( كه در بین آنان نیز تخم نفاق ، تفرقه و بی اعتمادی نیز عمداً افگنده شده و میشود) ندارد! بخوانید شما مدافعین ، مداحان و مزدوران حضوراشغالگران نیروهای تشنه به خون در كشورما( بشمول مداحان خوش خدمت آنان چون مسكینیار، خطاب ودیگرهمركابان كوربین شان) ؛وآنگه خود بروی همدیگرتان لعاب دهان و زبان فروخته شدهء تان را بیندازید! سخنان آقای اوباما در مورد آموزش نيروهای مسلح افغانستان و سرانجام واگذاری سريع (!)مسئوليت به دولت دست نشانده، مانند هشت سال گذشته ، نیز مملو از نا امیدی ها است. وی صرف از« آموزش ؟! نیرو های افغان » سخن می راند، نه از ایجاد اردوی ملی و مجهز با سلاح و مهمات مدرن ( ثقیل و خفیف ) و با توانایی دفاعی ـ نظامی و لوژیستیكی ، در مطابقت با نورم های بین المللی؛ نه از ایجاد نیروی نظامی وطن پرست و آزادیخواه كه بتواند با عشق سر شار وظیفوی ، از مادر وطن ، از تمامیت ارضی، نوامیس ملی و سرحدات كشور مستقلانه دفاع كند و در مقابل هر نوع تجاوز بیرونی، جواب سریع، صریح و به موقع بدهد. از اشغالگران نباید هم امید ایجاد چنین اردوئی را داشت. فقط آنانی باور و امید كاذبانه خواهند داشت كه از نگاه فهم و نگرش سیاسی در صف سطحی نگران و ساده لوحان قرار دارند و چنین تصور واهی،از سوی نیرو های ترقی خواه و وطنپرست اشتباهی است بزرگ ! آقای اوباما برای « تسكین » خاطر كشورهای منطقه از جمله چین ، و رفع سوء ظن این كشور ها نسبت به نيات دراز مدت واقدامات ا ستراتیژیك آمريكا درمنطقه و جمهوری های آسیای ميانه، در كناراعلام « خروج تدریجی (!)» نیرو های نظامی آمریكا از افغانستان ، در بخشی از صحبت خود بیان نمود : « ... قصد آمریکا سروری بر جهان نیست ...». و این خود می رساند كه آمریكا هنوز هم در خواب تٱمین سروری بر جهان است! تصادفی نبود كه جورج بوش پدر، در زمان ریاست جمهوری اش، بی پرده اظهار داشته بود: « در میان ملل جهان، ایالات متحده تنها كشوری است كه هم حسن شهرت دارد و هم وسایل لازم برای رهبری» كه منظورش رهبری (!) جهان است! با آنچه گفته شد و گفته اند، احمقانه نخواهد بود اگر پذرفته شود كه اشغالگران طی هشت سال گذشته با هزاران تن از نیرو های نظامی مؤفق به شكست آنچه كه آنان « تروریست و القاعده و طالب ...» می نامند، نگردیدند، و حال با اعزام سی هزار سر باز تازه نفس معجزه (!) می كنند و طی هژده ماه آینده، به این « آرمان » دروغین خود، می رسند، و آنگه خروج شان را از افغانستان آغاز می كنند؟! شاید پذیرفتنی باشد كه رهبران پنتاگون و قصر سفید، برای فریب اذهان مردم خود و جهان ، بعد یك سال و نیم، به « خروج تدریجی» چند تولی یا كندك ( از جملۀ همین سی هزارنیروی تازه نفس )، تا ختم انتخابات بعدی ریاست جمهوری آمریكا، اقدام كنند، اما نه رها كردن افغانستان وبرسمیت شناختن همه حقوق پایمال شدۀ مردم آن؛ ویا ختم حضور طویل المدت شان در منطقه و وداع گفتن با مساعد ساختن شرایط تٱمین و حفظ هژمونی خود برمنابع انسانی و اقتصادی درین گوشه ای از كره خاكی ،كه به قیمت فرو ریختن برج های تجارتی نیویارك و مصرف ملیارد ها دالرصورت گرفته است؛ چیزی كه بسیاری از صاحب نظران سیاسی آنرا شامل یك مجموعۀ از قبل برنامه ریزی شدهء غارت گران نفت و گازوثروت جهانی وتاجران سلاح و مواد مخدر در آمریكا می دانند. بنابران دیر نخواهد بود كه خورشید زمان و تاریخ با نورحقیقت جو و حقیقت گوی خود، پردۀ ابهام را از روی حقیقتِ « ستراتیژی جدید » زمامداران پنتاگون و قصر سفید و بازی های سیاسی ـ نظامی نهفته دران ، بردارد وچهره های رسوای سیطره جویان و دژخــیـمان امپریالیستی و مهره های مزدوران افغانی(!) شان را، رسوا تر خواهد كرد. اما در بارهء استقبال مملو از هیجان دلقك های « افغانی» و وابستگان و مبلغین اشغالگران امپریالیستی ( بشمول رسانه های گروهی بیرون مرزی ) از اعزام نیرو های تازه نفس آمریكا، فكر می شود كه ضرورت توضیح را نداشته باشد . چونكه گفته اند، آفتاب آمد دلیل آفتاب! آنان ( سران مافیای دولتی، دینی و مواد مخدر و گردانندگان رسانه های گروهی وابسته به آمپریالیسم) با نیرو های اشغالگر منافع مشترك دارند وبا تكیه بر این نیرو ها و زانو زدن در مقابل آنان ، مستقیم و یا غیر مستقیم بر گرده های مردم مصیبت دیدۀ كشور سوار ومانند سالیان گذشته به قیمت مرگ و خون و فقر و فلاكت آنان، زندگی طفیلی و نكبتبار شان را دوام دهند و به نیرو های تجاوز كار ناتو و اشغالگران آمپریالیستی، بیش از پیش مصدر خدمت شوند! همین و بس!
......................... پا ورقی ها: (۱) در مورد صحت و سقم نقش بن لادن در حادثهء یازدهــم سپـتـمـبـر و بهانهء لشكر كشی آمریكا برای دست گیری و به محاكمه كشانیدن او، در كتاب« دروغ بزرگ » چنین می خوانیم: « بن لادن در حالی که بشدت بیمار بود از تاریخ ۴ الی ۱۴ جولای ۲۰۰۱ براي معالجه به بیمارستان امریــکا- دبــی ( امارات متحده عربی ) مراجعه کرد. در طول اقامتش در بیمارستان چندین عضو خانواده اش و افرادسرشناس دیگری از عربستان سعودی و امارات به دیدار او رفتند. در همان روز نماینده محلی سیا در دبی که فردی سرشناس است دیده شد که از آسانسور اصلی اتاق بن لادن استفاده کرده است روزنامه فرانسوی لی فیگارو گزارش داد. شب قبل از حمـلات تروریستی ( ۱۱) « سپتامبر» یك خبرنگار اس بی اس گزارش داد که اسامه بن لادن در پاکستان بود. بن لادن تحت معالجه دكتران نظامی بود که روزها بعد قول داد که از جنگ ایالات متحده بر علیه ترور در افغانستان حمایت نماید ....بن لادن در یك بیمارستان نظامی در راولپندی مورد معالجه دیالیز کلیه ( گرده ) قرار گرفته و جان یافت.مردی که ...« اف . بی .آی » براي سرش پنج میلیون دلار جایزه گذاشت،مردی که اردوگاه هاي آموزشی اش در افغانستان مورد حمله موشکهای کروز واقع شدند، در بیمارستان امریکائی- دبی مورد معالجه واقع شد، با رئیس دفتر محلی ( سیا ) گپ زد و سپس تحت حمایت ارتش پاکستان در راولپندی تحت معالجه واقع شد.» (۱) منبع: كتاب » دروغ بزرگ»، اثرتيری ميسان فرانسوی ترجمهء فارسی فصل هفتــم صفحهء ۸۳، (۲)ـ همان اثر صفحهء ۷۹ (۳) ـ همان اثر، صفحهء ۷۹ ( ۴ ) بخبر گزاری بی بی سی مؤرخ نهم دسامبر ۲۰۰۹، (۵)خبر گزاری آفتاب، ۳۰ عقرب سال ۱۳۸۷ و خبر گزاری كیهان ۱۴ اکتبر ۲۰۰۸ ( ۶ ) خبر كزاری جام جم، ۲۴ عقرب ۱۲۸۷
|
|