|
|
|
تماس با ما
|
سلیمان راوش از کوچۀ قصابها کوچ کردم آه؛ چه کوچ سوگوارانه ا ی آنجا – در آن کوچه خانهء کوچکم محاصره شد از سوی چندین قبیله از ماراندیشان چونان خانهء یک قناری در شاخهء از یک درخت *** خانه ام را دوست داشتم با همه ساده گی ها و خشت های نا پخته اش آن خانه و آن کوچه مانند قفس دلم بود اما ، وای ، ای وای پس از فصل کوچ قصابها بسان قبیله ی مهاجم گربه و مار به کوچهء من خانهء کوچکم محاصره شد و کوچه خونین شد، کوچه پر از قصاب شد وای ، ای وای بوی خون ، بوی خون صدایی تبر و ضربهء ساطور قیمه گران گوشت اذان ذبح کردن گوسپندان الله اکبر، الله اکبر و بغ بغ مظلومانهء میش های دست و پا بسته تپیدن جان دادن در خاک و خون غلتیدن تا فصل حلال گردیدن جدا کردن پوست ها از گوشت ها مثله کردن دار زدن صدایی گره خوردن ریسمان ها از پا آویختن بز ها و گوسفندان در چنگگ ها و جرنگ جرنگ بهم خوردن چنگگ ها عوعو شادیانه ی سگهای ولگرد صدایی جویدن استخوانها بگیر بگیر و بده بده خریداران گوشت { گوشت خواران} طنین کامهای رهگذران تماشاگر بر جاده ء چشمهای ساکت سر های بریده، آه، چه زندگی وحشتباری بود فصل کوچ قصابها به کوچهء من جماعت قتله اجتماع بی زبانان قتیل وای ، ای وای *** آری ، آری، من کوچ کردم شاید ، دیری به آن کوچه ، به آن خانه ام باز نخواهم گشت تا فرار دادن بی برگشت قصابها از کوچه خویش آری ، آری دگر سحر گاهان بهشتی ام را نخواهم گذاشت قصابها در صدایی سر بریدن گوسپندان خونین گردانند آری به آنجا شاید دیری باز نخواهم گشت تا من " اقتلوا"را از اینجا در آن کوچه منسوخ نسازم که گوسفندان خود را برای حلال کردن- حرام قصابها گردانند. آنگاه ، من به خانه ام در کوچهء خویش باز خواهم گشت . اول جون 2002 ، آلمان.
|
|